خدایا دلم خیلی گرفته

امشب میخوام مهمون تو باشم

در خونت رو به روم باز کن !

مهمون نوازی کن

اومدم آشتی

باهام آشتی کن

الهی ...
سه خصلت است که نمی گذارد از درگاهت چیزی بخواهم ،

و فقط یک خصلت است که مرا به آن ترغیب می کند ؛

آن سه خصلت عبارتند از :

فرمانی که داده ای و من در انجامش درنگ کرده ام ،

و کاری که مرا از آن نهی فرمودی ولی من بدان شتافته ام ،

و نعمتی است که عطا فرموده ای ولی من در شکرگزاریش کوتاهی نموده ام ...

و اما تنها مساله ای که مرا به سویت می خواند :

تفضل و مهربانی تو به کسی است که به آستانت روی آورده ،

و چشمِ امید به تو بسته است ...

همه ی لطف و احسانت از روی تفضل ،

و همه ی نعمتهایت بی سبب و بدونِ زمینه ی استحقاق است ...

خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا . . .

وقتی همه چيز را به تو مي سپارم ،

نورِ بي كرانِ تو در من جريان مي یابد ؛

و دعايم به بهترين شيوه ی ممكن متجلی می شود . . .

پس هم اكنون خود را در آغوش تو رها مي كنم ،

تا تمام آشفتگی ها و سردرگمي هايم ،

در حضور امن و گرمِ تو ،

به آرامی ذوب شوند و از ميان بروند . . .

خدايـــــا ...

تنها تويي که همواره مي ماني ... !

رهـــــايم نـکن . . .

اي آنکه رحم ميکني بر کساني که بندگانت به آنها ترحم نمي کنند ،

و اي آنکه مي پذيري بنده اي را که هيچ شهري او را نمي پذيرد ؛

و حاجتمندان به درگاهت را خوار نمي سازي ،

و اصرار کنندگان را نا اميد نمي کني ،

و گستاخان را از آستانت نمي راني ؛

و تحفه هاي ناچيز بندگان و کارهاي نيک ولي کوچک آنها را رد نکرده

و جزاي آن را مي پردازي ،

و اي آنکه نه تنها از عمل کم تشکر مي کني

بلکه پاداش بزرگي بر آن در نظرمي گيري ؛

اي آنکه به هرکه به تو نزديک شود نزديک گردي  ،

و هرکه را به تو پشت کند به سوي خود مي خواني ...

و اي خدائي که نعمتت را تغيير نمي دهي

و در عذاب ما شتاب نمي نمايي ،

و درخت نيکي را به ثمر مي رساني تا در ثواب بيفزايي ،

و از گناهان ميگذري تا محو شود .

آرزوها هنوز به انتهاي کرمت نرسيده،برآورده شده برگشتند ،

و ظرف هاي درخواست ها از منبع بخششِ تو لبريز شدند ،

و صفت ها به حقيقت تو نرسيده،از هم گسيخته اند ؛

پس بالاترينِ برتري ها و با شکوه ترين همه ي عظمت ها بي ترديد از آن توست ...

خداي خوبم...
بخاطر تمام لحظه هايي كه منتظرم بودي و نيومدم ، منو ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه منو ديدي و من نديدمت ، منو ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه برام خوب خواستي و من بد كردم ، منو ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه اميدت رو نا اميد كردم ، منو ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه برام وقت گذاشتي و من وقت نداشتم ، منو ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه تنهام نگذاشتي و من خودم رو تنها ديدم ......

بخاطر تمام لحظه هايي كه به مهربون بودنت ، بخشنده بودنت ،
 آمرزنده بودنت ، بزرگ بودنت و ... بودنت ...شك كردم ؛ منو ببخش..

بخاطر تمام لحظه هايي كه اشكهام براي كسي جز تو بود....
بخاطر تمام لحظه هايي كه خواهش ها و التماس هام براي كسي جز تو بود...
بخاطر تمام لحظه هايي كه لذتها و شادي هام براي كسي جز تو بود...
منو ببخش..

خيلي ها به دعوت دل ساده ي من ،
اومدند ؛
نشستند ؛
خنديدند ؛
اما خيلي زود ...
شكستند و گسستند و رفتند....

تنها تو بودي كه ؛
بريدم و نبريدي...
شكستم و نشكستي...
گسستم و نگسستي...

خدايا...
دلم خيلي هوات رو كرده...
باز در دلم بنشين و آنچه را كه شايسته خدايي توست ،
براي من و عزیزانم بنويس .

خدایا خیلی دوستت دارم...

خدایا ؛ چشمِ امید به تو بسته ام ...

وقتی همه چيز را به تو مي سپارم . . .

رهـــــايم نـکن . . .

تو را به خوبی باور دارم

با تو سخن میگویم

ساده می گویم : خـدایــا دوسـتـت دارم ...

تو را یاد می کنم ...

خدایا ؛ تو را میخواهم...

راهِ آسمـان همیشه بـاز است ...

بــــاز آمدم ...

اي آنکه مي پذيري بنده اي را که هيچ شهري او را نمي پذيرد

مطمـئنم که مرا دوست داری...

به سمت تو قدمی برمیدارم...

خدایا تمام بديهایم را با يک خوبي فراموش کن

چه کسی بهتر از تو ؟!

خـــدایا قلبِ مـــن پیش ِ تو گیـره...

نا امیدم نکن


خدایا ...

در آواي سنگين سکوت امشب ،

در دست افشاني رويا در ظرافت يک متن ،

در راز ناشناخته‌ي زيستن ؛

تو را عاشقانه مي‌خواهم ...

در پوچي يک توهم در اوج وصال ،

در سوداي محکومانه‌ي عشقي ،

در روياي مشکوکانه‌ي وصلي ؛

تو را مجنون‌وار مي‌کاوم ....

در پژواک انديشه‌هايم ،

در سايه‌ي آرزوهايم ،

و در اوج فاصله‌اي ميان کام و دل ؛

تو را مي‌خواهم ...

در سادگي يک غزل ،

در شور يک عشق ،

در وجد عارفانه‌ي يک نيايش ،

در تبلور يک رويا ؛

تو را مي‌خواهم ...

مرا در بي‌کسي امشب ،

در غربت لحظه لحظه ی تنهاييم ،

درياب ...

مرا در درياي بي‌کران زندگي ،

و در ويرانه‌هاي وجودي خسته ،

درياب ...

در بي‌صدا گريستن‌هايم ،

در عجزم از اين غربت ،

مرا درک کن ...

بار خدايا !

با وجود مهربان و گرمت ،

تار و پود فرسوده‌ي وجودم را از بين ببر ؛

با وجود نوراني خويش ،

پرده پرده‌ي تاريکي‌ام را نابود کن ؛

از تو مي‌خواهم بر‌فراز درياي وجودت ،

افکار شناور مرا به اهتزاز در‌آوري ؛

از تو مي‌خواهم در حجم تاريکي و هجوم غربت امشب ،

در سردي وجودم ،

مرا حامي باشي ...

آمین یا رب العالمین ...